نبودنت شاید و دو شعر دیگر

شاید در یک صبح بهاریعشق دم کنمشعرهایت را بلند بخوانم

نبودنت شاید و دو شعر دیگر

با سایه ات برقصم

شاید یک ظهر وسط تابستان

خنده هایت را مرور کنم

به این فکر کنم که نبودنت را

چگونه سر کنم

شاید پاییز

در یک عصر بارانی

وقتی بغض گلویم را گرفت

به قاب عکس خالی ات خیره شوم

شاید در یک شب سرد زمستانی

وقتی سرم را

به شیشه یخ زده ی

پنجره تکیه داده ام

در عطر تنهایی خانه

گم شوم

سپیده مقدم، 17ساله از تهران

---

  • آخرین خواسته

آخرین خواسته ام از شهریور

این است،

کمی بیش تر بماند

ماه کمی دیرتر بیاید

و روزها طولانی تر شوند

تو به من نرسی

پاییز لطفی ندارد

لیلا قرمزچشمه،17ساله از تهران

---

  • چشم به راه

ابر و باران و گل و کوه و درخت

سال ها برنامه ریزی نموده اند

بادها اخبارشان را هرکجا

دور دنیا برده و آورده اند

هست تصمیماتشان درباره ی

جشن یک جمعه، وقت صبح دم

کل دنیا حاضر است و منتظر

یک دنیا چشمش به راه یک قدم

چشم ها دنبال آن مردی است که

چون ستاره نور دارد روی او

تا بیاید، ابری از جان و دلش

سایه ای می افکند بر روی او

می دهد باران زمین را شست وشو

می نماید گل، دشت را خوش رنگ تر

کوه می بخشد به انسان ها طلا

هردرختی می گردد پر از ثمر

هردلی اطراف او پر می کشد

از خدا چیزی نمی خواهد جز این

گوش بسپارد فقط به اولین

حرف های بهترین مرد زمین

یاسمن سادات شریفی، 17ساله از اراک

تصویرگری: فاطمه صدیقی

منبع: همشهری آنلاین
انتشار: بروزرسانی: 17 مهر 1398 شناسه مطلب: 340

به "نبودنت شاید و دو شعر دیگر" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "نبودنت شاید و دو شعر دیگر"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید