محمدعلی؛ اسطوره بوکس یا نمادِ درد انسانی

به گزارش شاتر عکاسی، ماهنامه دنیای فوتبال - وحید ذوالاکناف، استاد دانشگاه اصفهان: در کودکی، ناخواسته و نادانسته، سیاه پوستی از سرزمینی بسیار دور، محبوب من شد. آتش این مهر بیش از چهل سال مانده و به گمانم هرگز خاموش نخواهد داشت. ریشه این عشق در کجاست؟ قاعدتا دلیل محبوبیت محمدعلی، تنها، قهرمانیش در بوکس نیست. هرچند که بعضی محمدعلی را به این مقدار فروکاسته اند. بوکس ورزشی است که از آن خوشم نمی آید.

محمدعلی؛ اسطوره بوکس یا نمادِ درد انسانی

اما عشقم به محمدعلی باعث شد تا در خصوص بوکس تحقیق کنم و کمی در خصوص آن آگاهی یابم. شگفتیم از آن است که سیاری از عاشقان علی، اساسا چیزی از بوس نمی دانند. در سوگ مرگ او، این سطور را نوشتم تا شاید دلایل دلربایی محمدعلی را دریابم. ابتدا فکر کردم که دلایل مهرم به محمدعلی چندگانه است: 1- سلطانی بوکس دنیا 2- مقابله با جنگ ویتانم 3- مبارزه باتبعیض نژادی 4- گرویدن به اسلام و 5- توانایی در مدیریت پارکینسون.

در نهایت، به این نتیجه رسیدم که وجه مشترک این پنج گانه آن است که محمدعلی، نماد درد انسان است. قهرمان مقاومت در برابر درد؟ مردم، ورزش را نماد سلامت و لذت می دانند و من برخلاف آن، محمدعلی را نماد درد انسان معرفی می کنم. آن ها که با ورزش حرفه ای سر و کار دارند، می دانند که بدون ریاضت و سختی، هیچ کس قهرمان نمی گردد. اما درد او بسیار فراتر از این بود.

مردم ما معمولا فوتبالیست ها را شاخص ورزش می دانند. پله، بکن بائر، مارادونا، رونالدینهو، زیدان، مسی و رونالدو... همگی ستارگانی هستند با زندگی های راحت که در دوره های ده ساله، جانشین هم می شوند. ولی، چرا در بوکس هیچ کس جایگزین محمدعلی نشد؟ مایک تایسون، در بیست سالگی (1986) یعنی چهار سال زودتر از محمدعلی، تمام عناوین بوکس را از آن خود کرد و متخصصین پیش بینی کردند که او افسانه محمدعلی را خاتمه خواهد داد.

اما نشد، چرا؟ قهرمانان بوکس معمولا درگیر فساد اقتصادی و اخلاقی بوده اند. تایسون از گاز دریافت و کندن گوش حریف (هالیفیلد) تا تجاوز و کلاه برداری در پرونده اش دارد. اعجاز محمدعلی آن است که از چنین محیطی بالا آمد. محیطی که به دلیل ماهیت خشنش، معمولا دل ها را سنگ نموده و اساس قهرمانان محبوب نمی آفریند. اما محمدعلی، نه تنها به مانند هم قطاران بوکسورش، سنگ دل و فاسد نشد، بلکه از قهرمانان همه رشته های ورزشی دیگر هم سبقت گرفت و محبوبی جاودانه شد. چرا؟ چون درد کشید تا قهرمان گردد، اما لذت قهرمانیش را فدای التیام بخشی به درد دیگران کرد. او در سراسر عمر ریاضت کشید و به فریاد دیگران رسید. این متن چکیده ای است از ابعاد مختلف دردهای محمدعلی.

چهار سال سلطانی بوکس دنیا، در پانزده سالگی دوچرخه اش را دزدیدند و این بهانه ای شد برای جذب او به بوکس. در هجده سالگی (1960) قهرمان المپیک (آماتورها) شد. در 1964، با برد لیستون شد قهرمان سنگین وزن حرفه ای دنیا تا 1966 عنوانش را حفظ کرد. در این سال به دلیل امتناع از خدمت سربازی تا 1970 ممنوع المسابقه شد.

در 1971 دوباره بازگشت و برای قهرمانی به دیدار جو فریزر رفت و در یک مبارزه پایاپای پازنده راندی که به مسابقه قرن معروف شد، (به اعتقاد طرفدارانش به طور ناعادلانه) بازنده اعلام شد. در 1974، این عنوان را در راند 8، از جوجر فورمن پس گرفت و تا 1978- که علی 36 ساله عنوان دنیایش را به لئون اسپینکز می دهد- آن را نه می دارد. شکست از اسپینکز را ظرف چند ماه جبران می نماید وبه این ترتیب، در مجموع سه بار قهرمان بوکس سنگنی وزن دنیا می گردد.

در سال 1996، مشعل المپیک آتلانتا را با دست لرزان روشن می نماید و قلب دنیا را تسخیر کند قهرمان رویایی مبتلا به پارکینسون شده بود. او توسط بعضی رسانه های ورزشی به عنوان قهرمان اول ورزش دنیا در قرن بیستم شناخته شده است. اما او تنها به خاطر تکرار چهارده سال قهرمانی دنیا در دنیای بوکس معروف نیست. ابداعات مهمی در بوکس دارد که عبارتند از: رجزخوانی، پایکوبی پا و بدن، گمراه سازی و ترکیب هوش با بوکس.

رجزخوانی: دنیای ورزش قبل از او هرگز کسی را ندیده بود که مثل او با مهارت زبانی رقبایش را کلافه کند.

پایکوبی پا و بدن: او با استراتژی جاخالی دادن، بوکس را با پایکوبی ترکیب کرد، آن هم برای سنگین وزن ها. سنگین وزن ها تا قبل از محمدعلی، کم ترین جا به جایی در رینگ را داشتند. به خودش می گفت شناور مثل پروانه و زننده مثل زنبور.

دلیل اتخاذ این تاکتیک کم وزنیش (صد کیلوگرم) بود، در برابر غول های 130 کیلویی و بیش تر.

گمراه سازی: تا بازی با جورج فورمن همواره با پایکوبی پیروز می شد. فورمن 24 ساله فریزر را در دو راند ناک داون نموده بود و انتظار این بود که بر سر علی 32 ساله هم همان بلا را بیاورد. مفسرین می گفتند فورمن، سنگنین ترین ضربه ها را دارد، علی اگر چند ضربه از او بخورد، کارش تمام است.

علی هم این داستان را خرید و به شاتر عکاسی می گفت فورمن در رینگ یک روح خواهددید و نخواهد توانست یک مشت به من بزند. ولی، در برابر فورمن پایکوبی پا و بدن را کنار گذاشت و هفت راند ایستاد کنار رینگ و از او مشت خورد و به او گفت این هم شد مشت زدن؟!... فورمن که خسته شد، با یک ضربه او را نقش زمین کرد تا القاء کند ضربات مشت علی، سنگین تر از فورمن است. امروز علم نشان داد که این به دلیل تجمع اسید لاکتیک در بدن فورمن بود، نه به دلیل سنگینی ضربه.

علی این قریحه ذاتی را در بوکس داشت که بداند چگونه حریف را خسته کند و او چه موقع خسته و آسیب پذیر شده است.

ترکیب هوش با بوکس: همین چکیده مسابقات او نشان می دهد که علی هوش را با بوکس ترکیب نموده بود. او قادر بود نحوه مسابقه حریف را پیش بینی کند و او را با رجزخوانی وادار کند آنطور مبارزه کند که او می خواهد. در مقابل کاری می کرد که هیچ کس نتواند او را پیش بینی کند. این ها همه که گفته شد، نگاه بیرونی به داستان سلطانی بوکس اوست. خودش چیکده ساله های سلطانیش را این طور بیان می نماید که گاهی اوقات (مثلا در مسابقه سومش با فریزر که چهارده راند طول کشید) درد ضربات تا احساس مرگ بود.

مقابله با جنگ ویتنام: محمدعلی نقطه عطف تاریخ است. او گلادیاتوری بود که به اربابانش گفت من با مظلوم نمی جنگم، حتی اگر به قیمت آبرو و هست و نیستم، تمام گردد. هیچ اربابی دوست ندارد این را از کوچک ترین سربازش بشنود تا چه رسید از برترین گلادیاتورش.

محمدعلی شد سند بی آبرویی اربابان ظالمش، شد ناجی ویت کنگ های مظلوم عالم، و خدا عشقش را در قلب بچه ها چون من حک کرد. اکنون می فهمم که او بخشی از ریشه های شجاعت نسل من در دفاع از میهن هم بوده است. امروز، پنجاه سال پس از آن نه تاریخی محمدعلی به جنگ علیه مظلوم، هنوز بشریت به آن حد از بلوغ نرسیده که نه گفتنش به ظالمین حاکم رسم شده باشد، اما بی تردید روزی این رسم خواهدشد و محمدعلی بزرگ ترین نماد آن خواهدبود.

او درحالی که کشورش در جنگ بود، به سربازی نرفت. در 1964 از تست هوشش 78 (نمره عقب ماندگی ذهنی) گرفت تا بتواند با این بهانه از سربازی معاف گردد. گفت: گفتم بزرگ ترینم، ولی نگفتم باهوش ترینم. با زدن این حرف، پیغام ضدجنگ خود را نیز به طور تلویحی اعلام نمود. در 1966، ارتش استانداردهای تست هوش را پایین آورد تا بهانه اش را از او بگیرد. محمدعلی در عکس العمل گفت: من با ویت کنگ ها جنگی ندارم و از سربازی امتناع کرد. این کارش آتش کینه ای که از مسلمان شدنش شعله ور شده بود را در سینه سفیدپوستان متعصب به جهنم تبدیل کرد. در ابتدا، مجبور شد سه بار در خارج از آمریکا (کانادا، انگلیس و آلمان) از عنوان دنیایش دفاع کند.

در ادامه (1967 تا 1970)، عنوان دنیایش را از او دریافتد. مسابقه بوکس را برایش ممنوع کردند و حتی به زندان هم بردندش. پشنهاد خدمت صوری (در حد عکس ها و فیلم های نمایشی) را رد کرد و گفت هرگز، وقتی پنج بار در روز یرای صلح نماز خوانده ودعا می کنم، نمی توانم هیچ خدمتی به جنگ شما کنم. آبرویش را بردند و بزدل خطابش کردند. اما از حرفش برنگشت تا آن که اساس جنبش ضد جنگ ویتنام در آمریکا راه افتاد و محمدعلی شد یکی از مهم ترین نمادهایش. علی به خاطر دفاع از ویت کنگ ها، چهارسال از مهم ترین سال های قهرمانیش را از دست داد که صدالبته می توانست برایش خیلی گران تر تمامگردد.

مبارزه با تبعیض نژادی

او از وقتی که به شهرت رسید تا آخرین روز حیاتش، در کنار سیاهان و مقابل تبعیض نژادی بود. کنار هر مظلومی که می دید، می ایستاد تا چه رسد به مظلومان هم رنگش. به امثال جو فریزر می گفت شما سیاهید، اما زجنس من نیستید. او ضدیت با ظلم و نه گفتنبه ظالم را دلیل هم جنسی می دانست و نه رنگ پوست را. این جنبه از زندگی او پررنگ نیست و با نام هایی چون مارتین لوتر کینگ هماوردی نمی نماید، شاید چون مسلمان شده بود و به جنگ نرفته بود. او در آنِ واحد در چند جبهه می جنگید.

گرویدن به اسلام: تغییر دین، هم شناخت می خواهد و هم شجاعت. به خوصص وقتی به دلیل رنگ پوستت اقلیتی باشی از حقوق انسانس محروم. او با عضو کردن دنیش شد خائنی از دین برگشته در دل اقلیت سیاهان. با این کار سیاه و سفید متعصب دینی در دشمنی با محمدعلی به وحدت رسیدند. او ار 1959 به اسلام علاقه مند شده بود اما در 1964 کاسیوس رسما شد محدعلی.

تعیین است، برای مردی که به تازگی قهرمان سنگین وزن دنیا شده بود، این اعلان بسیار هزینه ساز بود. در عین حال، شهرتش باعث شد که او بگردد نماد به رسمیت شناخته شدن اقلیت بسیار ناچیز مسلمان سیاه پوست در امریکا. با این کار قلب مسلمانان دنیا را فتح کرد. ولی قیمت آن از دست دادن قلب امریکایی های متعصب مسیحی (سفید و سیاه) بود. 32 سال طول کشید تا او انتها در المپیک آتلانتا (1996) محبوب قلب همه شد. دستان لرزان او به همراه مشغل المپیک، شعله های عشق صلح دوستان امریکا و دنیا را برافروخت تا این آتش عشق برای علی جاودانه گردد. تنها محمدعلی بود که چنین هنری داشت. صداقتش و ایستادگیش بر سر حق به او چنین امکانی داد.

مدیریت پارکینسون: سالیان آخر عمرش صرف مدیریت پارکینسون شد. خیلی ساده و به شوخی گفت: من از پایکوبی پایم بیش از هر چیز دیگر لذت می بردم و خدا کاری کرد که تا آخر عمر پایکوبی پایم ترک نگردد. آغوشش را بر روی بیماریش باز کرد و سی سال با این میهمان ناخوانده مدارا کرد. یکی از مشابه های ایرانیش در این مورد استاد شجریان است.

محمدعلی ماندگار شد، چون بیش، پیش و پس از بوکسور بودن، انسان بود. انواع درد را تجربه کرد و در برابر آن ها تسلیم نشد تا نماد مقاومت انسان در برابر درد و ناملایمات زندگی گردد.

منبع: برترین ها
انتشار: 30 آذر 1398 بروزرسانی: 28 فروردین 1399 گردآورنده: imgshot.ir شناسه مطلب: 539

به "محمدعلی؛ اسطوره بوکس یا نمادِ درد انسانی" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "محمدعلی؛ اسطوره بوکس یا نمادِ درد انسانی"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید